من هستم
تو هم هستي
يكي قسمت را صدا بزند
من هستم
تو هم هستي
يكي قسمت را صدا بزند
خدایا
”تنها” نگذار …
دلی را که هیچکس
”دردش” را نمیفهمد
بعد مرگم بر روی سنگ قبرم
نه نام بنویسید نه نشانی
فقط بنویسید کسی که اینجا خوابیده روزی هزاران بار مرده و زنده شده !
بنویسید اینجا قبر یک نفر نیست !
اینجا یک تن به همراه هزاران آرزوی زنده به گور شده خوابیده !
اصلا بنویسید اینجا کسی دفن شده که قبل زنبودنش مرده بود !
بنویسید او زندگی نکرد . او هر روز مرد . او هر روز میان این مردم جان داد !
آری با خط درشت بنویسید:
اینجا یک نفر بد جور مرده !!!
بالشت خودم را ترجیح میدهم،
چرا که شانه های امروزی مثل بالشت های مسافرخانه اند،
خوب میدانم سرهای زیادی را تکیه گاه بودند!
هیچ گاه به خاطر هیچکس از ارزش هایت دست نکش
چون اگر روزی آن فرد از تو دست بکشد
تو می مانی و یک ” من ” بی ارزش
گول دنیا را نخور ماهیان شهر ما از کوسه وحشیترند .
بره های این حوالی گرگها را میدرند .
سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها .
زندها هم آبروی مرده ها را میبرند
هیس ساکت
فریادت را بی صدا کن
بغضت را نوش جان کن
واشکایت را پنهان
اینجا هیچ کس به فکر دیگری نیست
همه در تکاپوی خواسته های خویش هستند
وبرای رسیدن به مرادشان از تو هم میگذرند
شک نکن
ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت...
گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد !
هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم ...
کـــه دریـــده شـــده ایــــم !
این روزهآ...نبضم کند میزند...
قلبم مدآم تیر میکشد...
احساسم هم....زیر فشار زندگﮮ لهـ شدهـ...
عجب زندگـﮮ...
کــــمی آرامــــتـــر تنـــــها شــــو
بی صـــــدا تــــر بـــشــــکــــن
آهــــســــتــــه تـــر سراغـــــش را بگـــــیـــــر
مـــمــــکــن است بــــیـــدار شــــود
وجــــــــدان نــــــداشتــــــه اش !
چرا به نفر سوم گیر میدید؟
اون که بنده خدا تقصیری نداره!
لعنت به کسی که
به نفر سوم چراغ سبز نشون داد...!!!
لعنت!!!!!!
بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید
منی را که هر نفس با یادت اندیشیدم
و هر لحظه بی آنکه تو بدانی برایت آرزوی بهترین ها را کردم
بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهم کرد
نامی که برایت بیگانه بود...در کنارت بود!!!
بی آنکه خود خواهان آن باشی
بعد از مرگم چشمانم را روی کاغذ نخواهی کشید
چشمانی که همواره به خاطره غم ها و شادی هایت بارانی بود
و می درخشید هنگام دیدن چشمانت
بعد از مرگم گرمای دستانم را حس نخواهی کرد
دستانی که روز و شب رو به آسمان برای لبخندت دعا میکردند
بعد از مرگم صدایم را نخواهی شنید
صدایی که گرچه از غم پر بود اما شنیده میشد
تا بگوید:
دوستت دارم...
هزار بار بهتر است ...،
از بودن با کسی که،
بودنش دروغ محض است...
دلش که هیچ...!
حواسش هم با تو نیست...
و فقط زمانی با توست ؛
دست نوشته هایم را که دیدند از من پرسیدند:
عاشقی...؟
گفتم :نه...
_ خیانت دیده ای؟
_نه...
_تنهایی؟
_ نه...نه...نه...
_ پس این عاشقانه ها چیست ؟ برای چه مینویسی؟
فقط به آنها لبخند زدم...چه میتوانستم بگویم...
من نه عاشقم ، نه تنهایم، نه خیانت دیده ام ...
فقط بعضی وقتا...
احساس میکنم خیلی شکستم ...
نقابت رابرداربگذارصورتت کمی هوابخورد
قول میدهم چشمهایم راببندم
نترس فریب ودورغ هایت را
سالهاست فهمیده ام
لعنت به زمونه ای که مرد بودن درد داره و نامرد بودن کیف ...
لعنت به زمونه ای که خوبی کردن تاوان داره و بدی کردن احترام ...
لعنت به زمونه ای که پاک بودن تنهایی میاره اما خیانت کردن کلاس ...
لعنت به زمونه ای که حرف،حرف میاره،پول،پول میاره،اما محبت،خیانت میاره ...
لعنت به زمونه ای که تا وقتی براشون صرف داشته باشی تودلشون جاداری ...
لعنت ... لعنت ... لعنت ...

شده ام سنگ صبور روزگار.....
دارد تمام غم هاي ديرينه اش را يك جا به خوردم مي دهد...